تبليغاتX
:: عاشق بي معشوق ::

عاشق بي معشوق

هر شب برو كنار پنجره تا ستاره هاببيننت و حسوديشون بشه كه ماهشون رفيقه منه



آنقدر دل ازت پر بود كه با شكافتنش دنيايي لرزيد

دل من نيز پر بود 

 وقتي شكست

 سكوتي كرد كه به دنيايي مي ارزيد

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 0:2 توسط عاشق تنها |

زدم فریاد این چه رسمی است

دوست راازهم جدا کر دن هنر نیست

دوست قلب انسان است

خدایاانسان بدون قلب چگونه می توان زیست

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+نوشته شده درچهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 23:54 توسط عاشق تنها |

اگر بگوئيدفردا دنيا به پايان مي رسد ،

كوههادر هم ميشكنند،رودخانه ها جاري ميشوند،

در جنگلها پرنده پر نمي زند ،آهوي نمي دود

وسنجاقكهابراي هميشه بالهايشان را مي ببندند.

اگر به من بگوئيد فقط يكبارمي توانيم

از پشت شيشه هاي مه آلوديكديگرراببينيم

وبراي هم دست تكان دهيم.

اگربه من بگوئيدفرصتي نيست

 وفقط يك حمله مي توانيم بگوئيم

وپس از آن به ابديت مي رسيم .

روبه رويت مي ايستم ومي گويم،

(دوستت دارم)

دوستت دارم

در قيامت نام تورا برلب خواهم داشت

اي گل جاودانه من............

به تو مي انديشم وبه تو خواهم انديش ودر

 انتظارت خواهم ماندبراي يك عمر زندگي در كنارم

براي يك مردن وبراي يك زيستن وبراي .............

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+نوشته شده درچهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:31 توسط عاشق تنها |

 

معشوق سياهي

من سنگي صبور كه كوه يخ در بر سبوران
شمشير غم برنده تر از عشق سوزان

بي كس اسير هوس عشق تو ماندم
با دل تر را همدم و همدل شمردم

بيهوده نزن فرياد شب با تو شده همزاد
من با تو ندارم خو ديگر نكن از من ياد

عاشق شدم غافل كه تو افسانه بودي
خنجر زديبا قلب من بيگانه بودي


معشوق سياهي باش در جهل و صباحي باش
در خلوت شب هايت محكوم به جدايي باش



بيهوده نزن فرياد شب با تو شده همزاد
من با تو ندارم خو ديگر نكن از من ياد

من سنگي صبور كه كوه يخ در بر سبوران
شمشير غم برنده تر از عشق سوزان

بي كس اسير هوس عشق تو ماندم
با دل تر را همدم و همدل شمردم

بيهوده نزن فرياد شب با تو شده همزاد
من با تو ندارم خو ديگر نكن از من ياد

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

 

+نوشته شده درسه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 3:53 توسط عاشق تنها |

 

اگردرزندگی بیایم کاری کنیم پشیمان نشیم وبتوانیم

 راحت وبدون غم زندگی کنیم بایدازدوچیز پرهیز کنیم

"۱-دروغ:که باعث سرافکنده گی وبی مایه گی آدمی می شود.

۲-عشق،كه باعث دردوغم آدمی می شود."

حال من می پرسم که آیا آدمی  می تواندکه بدون

عشق زندگی کنداگر عاشق چیزی نباشد؟

ودر زندگی امروزی بدون دروغ گفتن آدمی می تواند

 به خواسته های خودش برسد؟

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

+نوشته شده دریکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:29 توسط عاشق تنها |

1245 - Love Connection Heart Puzzles

 من از باران عشق می نویسم

 من از خورشید حقایق می نویسم

 نه از شبنم،نه از گل ونه از یاران

 من از وداع جدائی می نویسم


آری آغازدوست داشتن زیباست

گرچه پایان راه پیداست

من به پایان راه نمی اندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com                                                    بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

 

+نوشته شده درشنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 14:57 توسط عاشق تنها |

قلم زرین سرنوشت .سرنوشت را می نوشت

.وقتی نوبت به من رسید مرکب طلایی ریخت و

گفت:ای چاره سیاه تویی اسیرسرنوشت

.تو ازکدوم قبیله ای

.که داشتنت عادته.

نبودنت فاجعه

وبودنت امنیت.

 

 

 

دیشب در خواب تورا تشبیه به ماه کردم 

 

 توزیباتراز ماهی من اشتباه کردم

 

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 0:20 توسط عاشق تنها |

در ساحلی نشسته بودم

ناگهان صدایی به من گفت بنویس

گفتم قلم ندارم

گفت استخوانت را قلم کن

 گفتم جوهر ندارم

گفت خونت را جوهر کن

 گفتم کاغذ ندارم

گفت پوستت را کاغذ کن

 گفتم چه بنویسم

گفت بنویس

 {عشق من دوستت دارم}

+نوشته شده دردوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:9 توسط عاشق تنها |

وقتی به دنیا آمدم چیزی درگوشم چنین طنین انداز کرد

 که تا ابد با تو هستم

گفتم : با من باش!

گفت : غم

اول احساس کردم که عروسکی است که بعدها هم بازی

 من خواهد شد

اما وقتی که خوب شناختم دیدم بازیچه ی دست او شدم.

+نوشته شده درشنبه هفدهم آذر 1386ساعت 13:58 توسط عاشق تنها |

خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يك نفر!

عشقت را به همه بده،ولي وجودت را به يك نفر !

بذار همه عاشقت باشن، ولي خودت عاشق يك نفر
!


خب شما آزادی عاشق هر کسی بشی و این به من و دیگران مربوط نیست 

  ولی من توی دلم فقط یک نفر رو دارم

+نوشته شده درسه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 15:47 توسط عاشق تنها |

بغضم را شكستم و هاي هاي گريستم كه سكوت ثمره اي جز فراق نداشت
باور نمي كنم كه از دستت دادم كه كاش مي دانستم "از اول كه تو بي مهر و وفايي"
شيداي تو شدم و رسواي دگر كسان
عاشق شدم ولي آبروي عشق را نبردم و "چو نيلوفر عاشقانه به پايت پيچيدم"
درين خيال بودم كه تا هميشه در آسمان نگاهت پرواز خواهم كرد كه مي گفتم "در
نظر بازي ما بي خبران حيرانند"
با تو سخني نمي گفتم كه "بيان شوق چه حاجت كه سوز آتش دل توان شناخت
ز سوزي كه در سخن باشد"
آنچنان مي خواستمت كه فراموش كردم به خود بگويم "نه عجب كه خوبرويان بكنند
بي وفايي"
كه ديگر خودي هم وجود نداشت كه " ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست"
آري
"ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان بر خيز"
نمي دونم شايد هم تقصير خودم بود. شايد به گفته حافظ من حجاب خودم بودم:
"هر چه هست از قامت ناساز بي اندام ماست
ور نه تشريف تو بر بالاي كس كو تاه نيست"

آري بغضم را شكستم
و اي كاش كه مي دانستي

_________________
نوشيدن باده عشق، از هر جامي كه باشد تفاوتي ندارد. همين قدر بايد سرخوش بود

+نوشته شده درپنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 17:45 توسط عاشق تنها |

آن روز که بسوي سرزميني‌ ديگر سفر مي‌کردم، احساسي‌ عجيب در دلم غوغا بپا کرده بود ،

‏حس مي‌کردم با اين رفتن گوهري را از دست خواهم داد.

‏امروز که از کنار ما رفته اي انگار لحظه ها و روزها را با خود برده اي .

‏ديگر چه ارزشي‌ دارد زيبايي‌ ها و دوستي‌ ها وقتي‌ تو نيستي‌ ....

+نوشته شده دریکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 9:58 توسط عاشق تنها |

وقتي كه گريه كرديم گفتن بچه است.......... وقتي كه خنديديم گفتن ديونه

است.................. وقتي كه جدي بوديم گفتن مغروره............ وقتي كه شوخي

كرديم گفتن سنگين باش................ وقتي كه حرف زديم گفتن پر حرفه..............  

وقتي كه ساكت شديم گفتن عاشقه................... حالا ام كه عاشقيم مي گن  

گناهه

 

+نوشته شده درپنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 11:33 توسط عاشق تنها |

ای کاش می دانستم بعدازمردنم اولین کسی که

برسرمزارم گریه می کندکیست؟

وآخرین نفری که فراموشم می کند کیست؟

برسرمزارم بنویسیدآشفته دلی خفته دراین خلوتگاه

خاموش

برآن بنویسیدکه اوزان غم بود

وزغمهاچشم ازجهان گشود

 

+نوشته شده درچهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 23:28 توسط عاشق تنها |

كفتم كه اين بوسه راتودادي به من خوب نبود
درشكفتم كه جراجنس توخوب نبود
صورتش سرخ شدازخشم برآشفت
كه سخن تودرخورمحبوب نبود
درخورندزمن بوسه كفتندجه خوب
فقط اين بوسه رادادم به مطلوب نبود
عمري به تومشغول وتورا سيرنديدم
ازوصف توهركز به مرادنرسيدم
اكردرخواب مي ديدم غم درد جدايي را
هركزبه دل راه نمي دادم خيال آشنايي را
تقديم به تمام دل شكسته هاو تمام تنهايان ديار عشق وعاشقي



+نوشته شده درجمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:15 توسط عاشق تنها |

باعشق: بهارآمدوازآن سبزه هامي رويندوبلورهاي برف آب مي شوندازآنهازمزمه هاي درجويباربه راه مي افتد
باعشق: ابرهاخواهدكريست ازآن ابرزاده مي شودوباران به وجودمي آيد
باعشق: زمين سردنفس مي كندوقطره درخاك مي نشيند
باعشق: آسمان هميشه دربالاي سرمن نيلي خواهدوتومونسم مرادوست خواهي داشت
مونسم اكرمرادوست بداري من تمام شكوه جلوه طبيعت رابه باي توخواهم ريخت فقط وفقط به باي تو تنهااميدزندكيم ‎
I lOVE YOU ALL OVER WORDS
دوستت دارم قصه بودنت رادردنياي كوجك خودتاب كنم وصبحم رادراطمينان حضورتوآغازكنم مي دانم دربرابرديدكانم به مانندانتهاي دريابه آسماني نكاهت طولاني ترين بوسه ها ست
به دنبال توبودم كوبه كومن
برازاميدم وآرزومن
صفاي كفتكوي من توبودي
تورفتي مانده ام بي كفتكومن


+نوشته شده درپنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:24 توسط عاشق تنها |

اكرسلام جان داشت باخودبه صحرا مي بردم وبه عطركلهاي وحشي برورش مي دادم وبه بال مرغان وحشي مي بستم وبه تواي عزيز...تقديم ميكردم.
حال قلم دردست مي كيرم واندكي احساسات خودرابرروي كاغذجاري مي سازم به تو مي انديشم كه جكونه آتشهاي عشق راشعله وركردي.
جندكلامي مي كويم همجون بيري كه عصايش،بيغمبري كه خدايش وعاشقي كه معشوقش رادوست دارد من نيزتورادوست مي دارم.
رفتي وبارفتن تورفته رفته،شادي ازكنارم رفت ،بي تو.
اماآه ديكرازكناريك تبسم نمي كذرم
خوب مي دانم كه روزي ازقلب توبيرون مي شوم
ولي من جون كتاب خاطراتم ،خاطراتت رابه خاطرمي سبارم
امااكنون ازكوجه اي ردمي شوم كه من باراجاي بايت مي كذارم
اين غزل هم يادكارعشق تودرنامه مي كذارم
كاش مي شدآن راهمراه خودمي بردم اي يادكارم
تقديم به ...


+نوشته شده دریکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:45 توسط عاشق تنها |

تعريف عشق:عشق بزركترين قدرت زندكي است،عشق آدمي راازحالت بوجي وبيهوده كي ودنياي فاني بربلندي آسمان باك مي كشاندولي به شرط اينكه عشق واقعي باشدوقتي عشق قطعي دروجودانسان باشد صداقت اعتباربيدامي كندوتمام زشتيهاوهوسهاي بوج دربرتوشعاعهاي نورفناونيست مي كردد.
.
زندكي:درون زندكي هزاران رازنهفته است.
زندكي نشاني ازعشق و وفاست،
زندكي نشاني ازدروغ وفريب، زندكي نشاني ازمهروآشتي و
خلاصه زندكي نشاني ازجدائي وآشنائي،نشاني ازشاديهاوغمهاست
تقديم به تمام كساني كه عاشقهاي واقعي وباك هستند
تقديم به كساني كه معني دوست داشتن ومحبت رادرزندكي مي فهمند وتقديم به كساني كه مثل من تنهاوبي معشوقند



+نوشته شده درسه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:46 توسط عاشق تنها |

ياس ها شاهدبودند ماهيهاقرمزوسبزه هانيزشاهدند
همين امروزبه خودم قول دادم كه هيج وقت توراازيادنبرم وهركزنام توراازاولين برك دفترم باك نكنم واكردفترهانباشند،كلمه هانباشندوموادنباشنددرخودفرومي ريزم ومي شكنم امانمي ميرم مثل آينه اي كه هزارتكه مي شودهرتكه اش آينه است مي تواندهرجندكوجك وناجيزباشدنورخورشيدرامنعكس كند.
اكرنام تو....نباشداكرتورا حتي ازدوردست ترين نقطه ي دنيااحساس نكنم وعطرحرفهايت رابه مشامم نرسدمي ميرم.
بدون كلمه مي توانم زندكي كنم امازندكي بي تو....يك مرك غريب است اكركلمه نباشدمي توانم حرف دلم رانقاشي كنم،امااكرهمه شمعهايكباره خاموش مي شوندوهمه شاعران سكوت مي كننددلم رابه يادتوودرياي آرزوهاي سبزآميخته ام.
كاش يك تكه ابربودم فارغ ازكلمه،حرف وصوت،بس هروقت دلم برات تنك مي شدباران مي شدم وبرسرورويت مي باريدم جقدرزيباكفته است:(اشكهايي كه آدمي دراين كردونه حيات ريخته است ازآب اقيانوسهابيشتراست).
كاش قسمتي ازاقيانوس بودم وهرنيمروزباآفتاب داغ نكاهت بخارمي شدم وبه ابرهامي رسيدم وهرشب به اتفاق بارانهاى عاشق ازنامردان خانه است سرازيرمي شدم.
كاش قسمتي فقط براي تومي خواندم،فقط براي تومى نوشتم،فقط براى تولبخندمى زدم،فقط براي تومي كريستم،فقط براي توزندكي مي كردم وفقط براى تومي مردم.
كاش دراين روزهاكه معلوم نيست كه تاكجاادامه دارندودراين سياره كه معلوم نيست كي دورخودكرديدن وجرخ خوردن خسته مي شودوخيال ايستادن وانفجاررادارد.
فقط تورامي ديدم.
اكركلهانباشند،اكربرنده هانباشند،اكررودهانباشند،اكرنسيم وشبنم وخورشيدنباشدهيج اتفاقي نمي افتد،امااكر((تو))....نباشى قلب كوجك من وقلب همه ساعتهابراي هميشه ازحركت مي ايستد،
"دررؤياي زيباترين لحظه ها"
زيباترين لحظه هايم راباتوتقسيم مي كنم وزيباترين شعرهايم رابراي تو مي كويم وجشمهايت راقصيده مي كنم،عشقم راغزل وغمهايم رادوبيتي ودلدادكي ام رامثنوي تابتوانم زيباترين شعرهايم رابراي توبكويم



+نوشته شده درجمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 1:48 توسط عاشق تنها |

صبجدم كه آتش خورشيدبه جانم افتاد
باهزاران اميد
رفت ازشهرغريبانه خويش كه دردش خوانند
باابربستم وراهي دل توشدم
حال باآن همه سختي وعذاب بردرشهررسيدم
همه كويندازاين شهربرو
بروبركرد به شهردل خويش
وطنت اينجانيست توبكومن به كجابركردم
جزتوكسي نيست دراين خاك غريب تكيه كاهي نيست برآن تكيه زنم
ياعزيزي نيست كه برآن دل بندم
جزتوخورشيدي نيست كه سحركاه زكرماي وجودش خندم
به كجابركردم
وطن من دل توست
دردل نازك توم دل من ريشه روانده است
اكرجزتوجايي نبذيرمن راجزتوكسي مهرنورزدبرمن به كجابركردم؟
وطن من اينجاست
به تودل خوش كردم
وطن من دل توست
بي توكسي نيست كه احساس كندروح مرا
بي توكسي نيست كه بادست محبت،هرروزازسرشيشه شكسته دل بزدايد
غم تنهاي من به كجابركردم؟
به كجابركردم؟
به وطن من كه دل توست



+نوشته شده دردوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:46 توسط عاشق تنها |

مرايك دم دل زخوبان جدانيست
ولي صدحيف كه درخوبان وفانيست
دل سبردن به خوبان كارسهل است
دل كرفتن زخوبان كارمانيست
عشق وعاشقي بيابان برورم كرد
هواي سخت بي بال وبرم كرد
دفتري ديدم كه ازكل بهتر
صورتش ازبرك كل نازكتر
كفتم كجاراببوسم بهتراست
كفت عاشقان جشم دارندهركجاكه نازكتراست
مرابالب دوست هست بيمان
كه رازكفتن راهركزنتوان
آهوي جشم تونازم راكه نجبيركند
شيررابكيرددرسلسله زنجيركند
باوفايييييييي جه عيبي داشت
كه بشيمان شدي ووفانكردييييي

+نوشته شده درشنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:22 توسط عاشق تنها |

(ازمن خدركنيدكه من دل شكسته ام
همجوآتش بروي خاكسترنشته ام)
هنكامي كه خورشيدمحبت ازبشت كوههاي سياه بيرون مي آيدودل دوستان رابه كرمي مي نوازدوآنوقت است كه من مي خواهم بهترين سلامهاودرودهارانثاروجود عزيزت كنم .
امشب كه باتوسخن مي كويم ،آسمان بامن همدردي مي كندوباهم اشك مي ريزيم .
من تورادرميان سختيهايافتم ،تورادرميان قلبم نهادم ،صدايم رامي شنويي،اشكهايم رامي بيني،كاش مي شدازبين اين همه دلتنكي بيرون بيايي ودستهايم رابكيري ومراباخودت ببري آنوقت سوارلحظه هاي شاد مي شديم ومي رفتيم.
(بنكربه جرخ زمانه كه كمرشكن است
نثاربه رنك لبانت كه آخركفن است)




+نوشته شده درجمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 22:38 توسط عاشق تنها |

روزي كه به دفترتقويم دلم مي كنم خيال مي كنم كه بركي ازآن جداشده جه آرزوي شيريني درابتداي سال داشتم ولي بايان سال جون بركهاي بائيزي ازدلم جداشدند.
كرجه زندكي جون كلزاره زيبايي درخيالم جلوه كرمي شود
اماافسوس كه هنوزنتوانستم كلي ازشاخه ي اميدم بجينم اميدآن دارم بتوانم به تحقق بخشيدن خواسته هايم بابردارم.

نثارت كل بهاري...


(فدات)


+نوشته شده درجمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 22:23 توسط عاشق تنها |

امشب همه ستاره هابه من نكاه مي كنند،
امشب همه فرشته هابراي من آوازمي خوانند،
امشب ازآسمان بزركترم وماه مي تواندروي سرانكشتانم بنشيند،
امشب زمين يك كهواره است من باتكانهاي آرام آن بين ازل وابددررفت وآمدم،
امشب همه بنجره هارابازمي كذارم وكوجه هارابه تماشامي نشينم به اميداينكه يكبارديكرعبورتوراببينم،
امشب رابرات مي نو يسم مي دانم نامه را،حتي اكردرآخرين روزحيات زمين به دستت برسدمي خواني.
بياامشب به كوجه هايي كه فرداميزبان قدمهاي "من وتو"خواهدبودسلام كنيم،
بيابه يادجشمهايي كه درروزكارغم وغصه بارهاكريسته اندكل سرخي درباغجه روحمان بكاريم ،
راست كفته است جبران خليل جبران شاعرلبناني كه (شايدكسي راكه بااوخنديده ايدفراموش كنيد،اماهركزكسي راكه بااوكريسته ايدازيادنخواهي برد)
ومن ازهنكام كائنات تاكنون سربه شانه هاي تو كريسته ام بس جكونه ميتوانم لحظه اي تورافراموش كنم؟
جكونه مي توانم باابرهاي بهاري درسرودن"تو"همراه نشوم؟
اكربه من بكوئيدفردادنيابه بايان مي رسد،كوههادرهم مي شكنند،رودخانه هاجاري نمشوند،درجنكلهابرنده برنمي زنند،آهويي نمي دود وسنجاقكهابراي هميشه بالهايشان رامي بندند.
اكربكوئيد فقط يكبارديكرمي توانيم ازبشت شيشه هاي مه آلوديكديكرراببينيم وبراي هم دست تكان دهيم.
اكربه من بكوئيدفرصتي نيست وفقط يك جمله مي توانم بكو يم وبس ازآن به ابديت مي رسم آنست كه روبه رويت مي ايستم و مي كويم:

"دوستت دارم براي هميشه"

درقيامه ت نام تو لب خواهم داشت.
اي كل جاودان من ...
به تومي انديشم وبه توخواهم انديش ودرانتظارت خواهم بودبراي يك عمرزندكي دركنارم
براي يك مردن ،
براي يك زيستن.


+نوشته شده درجمعه بیستم بهمن 1385ساعت 1:31 توسط عاشق تنها |

مهربانم به من بكو سفربخيربراي من دعاكن
اي هميشه بناه من توراهت رو زراه من جداكن،
نازنينم ازاينكه هست شكسته ترنبوده ام نهاني مي روم،
من شكسته دل ازآشيان من روبه من رهاكن توعشقت را.
باعشق واحساس من بازي نكن عزيزم قلبت روبامرك من راضي نكن،
عزيزم اي مهربان عاشق،اي قصه كوي هستي اي بهانه من ازكريه هاي مستي برلب خدانكهدار،
دردل اميدديداراشكم راازكونه هايم بادست خسته بردار،
من مي روم عزيزم عاشقترازهميشه
يادتودردلم هركزجدانمي شه ،



+نوشته شده دردوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 15:25 توسط عاشق تنها |

من كيستم؟
آن برنده اي كه هردم ميل بروازبسوي تورادارد
توكيستي؟
آن برنده اي كه دربشت ميله هاي قلب شكسته ام زنداني است،
بايادرفتنش بغض دركلويم مي شكندتاقسمت جي باشدوجه بشود
من آن شب كريه مي كردم وتوباخنده هايت وصل رارونق بخشيدي،
من آن شب كريه كردم وتوبالحظه هايت دردراازمن ربودي.
من آن شب ميان جلجراغ ديدكان مست توهزاران شعرمي خواندم
هزاران شعرتنهاي،حديث بي كسي ويادسرورفجرمي خواندم وشادمان اما...
ليكن ساكت وخاموش بودم آن شب...
امازندكي ترديدي است بين خنده هاوكريه هاواحساس است بين امروزوفردا...

+نوشته شده دریکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 21:57 توسط عاشق تنها |

زندكي كشتي بادبانه است كه دردرياي خروشان مي رودتادرساحل خوشبختي لنكربيندازد.اماكاهي اسيرامواج برتلأطم آن مي شودوكاهي دستخوش طوفانهاي وحشتناك مي كردد.
زندكي رويش كياهست كه درآن غنجه اي مي شكفد،غنجه اي مي ميرد
زندكي بازمين ازرودآموخت
زندكي بايدازصحنه ي درياآموخت!
درنتيجه:اكرآرزو تنهاي باشدواميدوجودنداشته باشدزندكي هيج معنايي ندارد

+نوشته شده درپنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:45 توسط عاشق تنها |

صميمانه ترين سلامهارابرورق قايق دوستي مي نشانم وبررودخانه ي محبت روانه مي سازم تادرساحل عشق فرودآيد.ودردوردستهابرروي بركه هاي آب ازروي كلهاي خوشبوعشق وآرزوهايم رابراي توبه ارمغان مي آورم،
اي كسي كه درون اعماق قلبم آشيانه كرده اي اي سيمرغ آرزوهايم اي عشق دوستت دارم

+نوشته شده دریکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 10:5 توسط عاشق تنها |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس